صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 552747
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 85
Rss
طراح قالب
GraphistThem253
 عجم در خدمت دین
در روایت دیگری نیز در همین زمینه از رسول خدا(ص) چنین روایت شده است که آن حضرت فرمود:  «نزدیک است که عجم در میان شما فراوان گردد و خدا آنها را چون شیری پر جرئت کند که فرار نکنند و در صحنة نبرد با شما پیکار کنند و غنیمت شما را بخورند».

 
دربارة حوادث مربوط به آخرالزّمان، روایاتی از ائمة طاهرین(ع) بازگو شده است که ممکن است بتوان آنها را با حرکت اسلامی و انقلاب عظیم ایرانیان و مبارزة آنها با اعراب در پیشاپیش ظهور حضرت ولی عصر(ع) تطبیق نمود. در زیر به چند نمونه از این روایات اشاره می‌کنیم:

1. مرحوم سید بن طاووس(ره) در کتاب «الملاحم و الفتن» پیرامون مبارزة عجم با عرب در حدیث مختصری از رسول خدا(ص) چنین می‌نویسد:

«امر به معروف و نهی از منکر کنید و گرنه خداوند عجم را بر شما مسلط خواهند نمود که گردن شما را بزنند و غنائم شما را بخورند، و چون شیری پر جرئت (در مقابل شما بایستند) و هرگز از معرکه نگریزند).1

2. در روایت دیگری نیز در همین زمینه از رسول خدا(ص) چنین روایت شده است که آن حضرت فرمود:
«نزدیک است که عجم در میان شما فراوان گردد و خدا آنها را چون شیری پر جرئت کند که فرار نکنند و در صحنة نبرد با شما پیکار کنند و غنیمت شما را بخورند».2

3. ابونضره، روایت کرده است که ما نزد صحابی معروف و جلیل‌القدر، جابر بن عبدالله انصاری بودیم که گفت: روزی خواهد آمد که پول و طعامی به اهل عراق نرسد، گفتیم از چه ناحیه؟ گفت از ناحیة عجم، زیرا آنها جلوگیری می‌کنند. سپس گفت: روزی بیاید که پول و طعامی به اهل شام نرسد، پرسیدیم از چه ناحیه؟ گفت: از ناحیه روم، زیرا رومیان جلوگیری می‌کنند، آنگاه مدتی ساکت شد و سپس به گفتار خود ادامه داد و گفت: پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «در آخرالزمان میان من خلیفه‌ای (یعنی حضرت صاحب الامر(ع)) خواهند بود که چندان مال به مردم بخشش کند که از حساب شماره بیرون باشد).3

4. از کتاب «مشیخه» نوشتة: حسن بن محبوب روایت شده است که علی(ع) خطبه‌ای ایراد نمود و در آخر آن خطبه جنین فرمود: «رسول خدا(ص) از من عهد و پیمان گرفت و به من فرمود: یا علی! تو در آینده با گروه یاغی (معاویه و یارانش) و با گروه پیمان شکن (اصحاب جمل) و با گروه خوارج (نهروان) نبرد خواهی کرد». سپس فرمود: «ای جمعیّت عرب آگاه باشید و بدانید که قوم عجم (ایرانیان) در آینده در میان شما فراوان خواهند شد و شما از آنها برده و اسیر خواهید گرفت و با ایشان روابط ازدواج و زناشویی برقرار خواهید نمود و از آنها صاحب فرزند و اولاد خواهید شد، تا جایی که وقتی در میان شما فراوان شدند ناگهان به شما برگردند، و چون شیران پر دل مردانه حمله افکنند، به گونه‌ای هیچ چیز را باقی نگذارند.

پس بدانید که عجم‌ها در آینده گردنتان را خواهند زد و غنائمی را که خداوند به شما ارزانی داشت است خواهند خورد، و زمین‌ها و باغستان‌های شما را مالک خواهند گشت و لکن... این پیشامد صورت نخواهد گرفت مگر آن موقعی که شما دینتان را تغییر دهید، و فساد و تباهی از وجود شما سرچشمه بگیرد و شما پیشوایان را سبک بشمارید، و به آنان استخفاف ورزید و دانشمندان از اهل بیت پیغمبر را خوار و ذلیل بدانید. پس (در آن موقع) بچشید آنچه را که خودتان سبب آن گشته‌اید که خدا هرگز به بندگانش ستم روا نمی‌دارد.

5. در ضمن خطبة مفصلی که به نام «البیان» در کتاب «الزام الناصب» پیرامون جنگ عرب با ایرانیان از امیرالمومنین(ع) نقل شده، چنین آمده است: «هان! ای وای بر بغداد از ری (یعنی: از مردم ایران)، از مرگ، کشتار و ترسی که شامل اهل بغداد می‌شود زمانی که در میان آنها شمشیر گذارده شود. (یعنی: بین دو کشور جنگ واقع شود) پس آنچه خدا بخواهد کشته خواهند شد، وعلامت آن این است که سلطه و قدرت سلطان روم (که ظاهراً منظور از آن مسیحیت، یا یهود است) تضعیف گردد، و عرب بر عجم مسلط شود، و مردم همچون مورچگانی که به این سو و آن سو می‌روند، بر اثر فتنه‌ها به جنبش درآیند، یا دچار فتنه و آشوب گردند، پس در آن هنگام مردم (عجم) علیه عرب، قیام می‌کنند و بصره را مالک می‌شوند.

ماهنامه موعود شماره 104

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص 38، باب 46.
2. همان، ص 15، باب 56.
3. بحارالأنوار، ج 51، ص 92؛ کشف الغمّـ↨، ج 2، ص 482؛ بشار↕ الاسلام، ص 292.
4. الملاحم و الفتن، ص 183.
5. الزام الناصب، ج 2، ص 190.
يکشنبه بیست و ششم 7 1388
موسى و هارون(علیهم السلام) به جهت هدایت فرعون نزد او رفتند، سخنان بسیارى بین آنها انجام گرفت، بالاخره موسى(علیه السلام) فرمود: اگر براى تو حجتى آشکار بیاورم ایمان مى آورى؟ فرعون عرض کرد: حجت خود را بیاور، موسى(علیه السلام) عصاى خویش را به زمین انداخت، عصا به صورت اژدهاى عظیم در آمد، سپس دست به گریبان خود برد وقتى بیرون آورد نورى از آن بیرون آمد که شعاعش چشم بینندگان را خیره کرد، فرعون براى فریب دادن موسى(علیه السلام) خواست به او ایمان بیاورد ولى هامان، وزیر او نگذاشت، اطرافیان فرعون، چون خداى خود یعنى فرعون را این چنین مرعوب دیدند، گفتند: مأمورانى را بفرست تا هر جا جادوگر ماهرى هست نزد تو بیاورند تا با موسى معارضه کنند، فرعون به موسى(علیه السلام)گفت و آن حضرت نیز قبول کرد، بعضى نوشته اند هفتاد نفر جادوگر به معارضه موسى(علیه السلام)آمدند. جادوگران موقعى که به میدان آمدند و چشمشان به انبوه جمعیت و طرفداران بى اندازه اى که داشتند افتاد، در پیروزى خود تردیدى نکردند.

در ابتدا حضرت موسى(علیه السلام) آنها را موعظه کرد، در عده اى اثر کرد ولى فرعون آنها را فریفت و به آنها دلگرمى داد. ساحران جلو آمده و به موسى گفتند: تو ابزار سحرت را مى اندازى یا ما بیاندازیم، حضرت موسى(علیه السلام) فرمود: شما بیاندازید، همه ساحران ریسمانها و عصاهائى که قبلا آماده کرده بودند بر زمین انداختند در نظر مردم به صورت مارهائى درآمد که راه مى رفتند.

حضرت موسى(علیه السلام) بى درنگ عصاى خود را انداخت، به صورت اژدهاى درآمد و همه آلات سحر آنان را بلعید، تماشاگران پا به فرار نهادند، غوغاى عظیمى بر پاشد، صدها نفر زیر پا ماندند، در این هنگام ساحران پیش روى موسى(علیه السلام) به خاک افتادند و ایمان آوردند.(1)

ـــــــــــــــــ

1-حوادث الایام، صفحه 245.
يکشنبه بیست و ششم 7 1388

رها کردن دنیا 

رها کردن دنیا یگانه شرط جهاد و تنها بهای بهشت است. یعنی بدون فروش‌دنیا، مبارزه، صبغه الهی نداشته و به پیروزی حق نمی رسد چنانکه بدون ترک دنیا ورود به بهشت میسر نخواهد بود. حضرت علی (علیه السلام) که هم واجد‌شرایط جهاد بود و هم صالح برای رفتن به بهشت، می‌فرماید: «طلاق الدنیا مهر الجنة»

- حماسه و عرفان، ص41

ازبیانات آیت الله العظمی جوادی آملی

دسته ها : در محضر مراجع
شنبه بیست و پنجم 7 1388
قطب شمال و قطب جنوب
خورشید همیشه نورافشانی می کند و هیچ گونه تبعیضی در بذل اشعه ندارد، ولی قسمت هایی از زمین مانند قطب شمال و قطب جنوب بخاطر این که نمی تواند خود را در معرض نور خورشید قرار دهد همیشه یخ زده و منجمد است و با این که خاک و آب قطبین مانند زمینهای دیگر مستعد رشد است، همیشه در یخبندان به سر می برد. رحمت الهی دائمی است «یا دائم الفضل علی البریة» اگر انسان موانع را برطرف کند می تواند از آن رحمت های واسعه الهی بهره کامل را ببرد و به هر مقدار که در مقابل این تابش موانعی باشد دل انسان منجمد تر می شود و این همان قساوت قلب است. وقتی دنیا مانع تابش نور الهی و رحمت های واسعه ربوبی گردد دل انسان یخ می بندد و برای ذوب این انجمادها باید ابتدا موانع را برطرف کرد.
دسته ها : داستان روز
شنبه بیست و پنجم 7 1388

ببینید و دل مببندید که دیر یا زود بایدگذاشت و رفت.
«امیرالمؤمنین علی(ع)»

پایان کار ساخت درهای حرم امام‌ حسین(ع)

 

 

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از فارس، یک روی این درهای 600 کیلوگرمی با استفاده از 250 کیلوگرم نقره قلمزنی و طرف دیگر آن به هنرهای گره چینی، منبت، معرق وخاتم مزین شده است.


برای اجرای این طرح دو میلیارد و 800 میلیون ریال هزینه شده است که خیران شهرخوراسگان وحومه تاکنون در تامین 60 درصد آن سهیم شده‌اند.


با تکمیل مرحله رنگ آمیزی و پرداخت، تا بیست روز دیگر این درها آماده ارسال به کربلا می‌شود

منبع:شیعه آنلاین

شنبه بیست و پنجم 7 1388

 دروغ پردازی مایکل لدین درباره سلامت مقام معظم رهبری

یک نومحافظه‌کار آمریکایی که به مواضع ضد ایرانی شهره است با انتشار خبری کذب مدعی شد، دیروز ساعت 2 بعد از ظهر، رهبر انقلاب به کلینیک ویژه‌اش منتقل و در آنجا بستری شده است.

به گزارش «تابناک» مایکل لدین، نومحافظه‌کار آمریکایی، با درج این مطلب در سایت شخصی خود ادعا کرد که این خبر را از منابع خود در ایران گرفته است.

بنا بر این گزارش، وی پیش از این نیز ادعاهای دیگری در خصوص مسائل ایران داشته است که عموما غیر واقعی و بر اساس اطلاعات نادرست پردازش شده بود، که معروفترین آن ادعای او در سال 1385 درباره فوت رهبر انقلاب است که به یک رسوایی خبری برای لدین تبدیل شد.

این گزارش می افزاید، لدین در تازه ترین خبر خود ادعایی مبنی بر نامساعد بودن حال رهبر انقلاب منتشر کرده است و مدعی شده ایشان از بعد از ظهر روز سه شنبه بستری و به جزء یکی از فرزندان و پزشک معالجش به دیگران اجازه مللاقات داده نشده است.

لدین در این خبر همچنین سعی کرده است  به همه شایعات دروغ روزها و چند ماه اخیر که هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته و به وضوح می توان شیطنت وی را در نحوه پردازش آن مشاهده کرد بپردازد تا شاید اثرگذاری بیشتری داشته باشد .

باید اضافه کرد که، پس از انتشار خبر جعلی مایکل لدین، بسیاری از سایت های اپوزسیون و  برخی عوامل آنها در داخل، با پوشش گسترده این خبر و نشر این شایعه در جامعه سعی کردند با این خبری غیر واقعی به جو سازی و ایجاد تنش بپردازند. 

گفتنی است، ادعای مایکل لدین، بنا بر اطلاع دقیق خبرنگار "تابناک" و با توجه به دیدارها و جلسات رهبر انقلاب در دو روز گذشته ،  دروغ محض بوده و بر اساس برنامه هدفمند غرب و با هدف تشویش اذهان ملت ایران ساخته و پرداخته شده تا از این رهگذر و با وارونه جلوه دادن واقعیات درون جامعه ایران، اوضاع داخلی کشور را همچنان متشنج نشان دهد.

لازم به یادآوری است که، این خط هماهنگ و با محوریت تخریب ارکان نظام، در ماه‌های اخیر همواره از سوی رسانه‌های دولتی غربی همچون VOA، BBC، FOX NEWS و CNN  دنبال شده و در صدد است تا اینگونه القا کند که اختلافات در ایران بر سر اساس و اصل نظام است.

توضیح :سایت "تابناک" با توجه به تجارب قبلی در خصوص شایعه سازی این فرد، که چون به موقع تکذیب نمی شد برای چندین هفته نگرانی هایی را در سطح جامعه ایجاد می کرد، اینبار برای جلوگیری از تکرار چنین مسئله ای و همچنین به سبب اهمیت موضوع، این خبر را پیش از انتشار با منابع مرتبط به حوزه اطلاع رسانی رهبری هماهنگ و سپس منتشر کرده است.

منبع:تابناک

جمعه بیست و چهارم 7 1388

تغییر وضعیت زمین نسبت به خورشید:
خورشید همیشه نورافشانی می کند و زمین یکی از میلیون ها نقطه است که می تواند از نور خورشید استفاده کند. برای این که زمین بتواند از نور خورشید بهره برداری کند باید وضعیت خود را در مقابل خورشید تغییر دهد و در مقابل آن قرار بگیرد.
این که در شب قسمتی از زمین از نور خورشید بی بهره است، نه برای این است که خورشید به طرف زمین نمی چرخد و خود را تطبیق نمی کند، بلکه زمین باید موضع خود را تغییر دهد. «توبه» تغییر وضعیت انسان است نسبت به خدا، نه تغییر وضعیت خدا نسبت به انسان.
انسان باید موضع خود را تغییر دهد، نه خدا. وقتی انسان موضع خود را تغییر داد از رحمت های تازه الهی بهره مند می شود. اصولاً معقول نیست که گفته شود خدا وضعیت خود را نسبت به ما تغییر دهد،‌ بلکه ما باید وضعیت خود را نسبت به خدا تغییر دهیم.

منبعwww.noorihamedani.com

دسته ها : داستان روز
جمعه بیست و چهارم 7 1388
آموزش آموزه‌های مذهب بودایی در تهران

 

 

یکی از کاربران پایگاه خبری شیعه آنلاین با ارسال مطلبی نوشت: با خبر شدیم متأسفانه در برخی کلاس‌های یوگا که در یکی از مناطق تهران برگزار می‌شود، آموزه‌های مذهب خرافه بودایی آموزش داده می‌شود.


خانم ... یکی از شرکت‌کنندگان این رشته در یکی از باشگاه‌های تهران می‌گوید: مربی ما به ما یاد می‌دهد که نباید در زندگی غصه چیزی را بخوریم و بدانیم که اگر مشکلی برای ما در زندگی پیش آمد، مربوط به جسم قبلی ما می‌باشد که روح ما زمانی در آن بوده است!


این مربی که تئوری مردود تناسخ را در کلاس‌های خود ترویج می‌کند، متأسفانه باعث انحراف خانم ... نیز شده بود و وی پس از بحث با یکی از دوستان خود و نیز راهنمایی خواستن از پدرش، از شر این فکر شیطانی نجات پیدا کرده بود.


لازم به ذکر است متأسفانه باز هم غفلت نهادهای فرهنگی و نظارتی و مسئولان ذیربط در کشور، در این موضوع به چشم می‌خورد.

منبع:شیعه آنلاین

جمعه بیست و چهارم 7 1388

تبیینِ منزلت والایِ مظاهر اسمای حسنای الهی که حضرت امام صادق (علیه السلام) از بارزترین مصادیق آن است، میسور احدی در گسترة زمان و پهنة زمین و به هیچ زبانی نبوده و نیست، زیرا قرآنی که اگر بر سلسله جبال فرود آید، مایة فروپاشی آنها می شود، همتای اینان است و این معصومان همسان آنان اند و هرگز از هم جدا نبوده و در هیچ درجه ای از مراتب هستی، دور از یکدیگر نیستند.

- سروش هدایت ج3، ص144

از بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی

چهارشنبه بیست و دوم 7 1388

دوران امام صادق علیه‌السلام در کلام مقام معظم رهبری 

حرکت تشکیلاتی
امام صادق(ع) مرد مبارزه بود، مرد علم و دانش بود و مرد تشکیلات بود. مرد علم و دانش بودنش را همه شنیده‌اید. محفل درس امام صادق(ع) و میدان آموزشی که آن بزرگوار به وجود آورد، هم قبل از او و هم بعد از او در تاریخ زندگی امامان شیعه بی‌نظیر بود. همه‌ی حرفهای درست اسلام و مفاهیم اصیل قرآن که در طول یک قرن و اندی به وسیله‌ی مغرضان و مفسدان یا جاهلان تحریف شده بود، همه‌ی آنها را امام صادق(ع) به شکل درست بیان کرد.
اما مرد مبارزه بودنش را کمتر شنیده‌اید. امام صادق(ع) مشغول یک مبارزه‌ی دامنه‌دار و پیگیر بود. مبارزه برای قبضه کردن حکومت و قدرت و به وجود آوردن حکومت اسلامی و علوی. یعنی امام صادق(ع) زمینه را آماده می‌کرد تا بنی‌امیه را از بین ببرد و به جای آنها حکومت علوی را که همان حکومت راستین اسلامی است بر سر کار بیاورد. اما آن بعد سوم را که اصلاً نشنیده‌اید، مرد تشکیلات بودن امام صادق(ع) است که یک تشکیلات عظیمی از مؤمنان خود از طرفداران جریان حکومت علوی در سراسر عالم اسلام از اقصای خراسان و ماوراءالنهر تا شمال آفریقا به وجود آورده بود. تشکیلات یعنی چه؟ یعنی این که وقتی امام صادق(ع) اراده می‌کند آن چه را که او می‌خواهد بدانند، نمایندگان او در سراسر آفاق عالم اسلام به مردم می‌گویند تا بدانند. یعنی از همه جا وجوهات و بودجه برای اداره‌ی مبارزه‌ی سیاسی عظیم آل علی جمع کنند. یعنی وکلا و نمایندگان او در همه‌ی شهرها باشند که پیروان امام صادق(ع) به آنها مراجعه کنند و تکلیف دینی و همچنین تکلیف سیاسی خود را از آن حضرت بپرسند.
تکلیف سیاسی هم مثل تکلیف دینی واجب‌الاجرا است. امام صادق(ع) یک چنین تشکیلات عظیمی را به وجود آورده بود و با این تشکیلات و به کمک مردمی که در این تشکیلات بودند با دستگاه بنیامیه مبارزه می‌کرد. در هنگامی‌که پیروزی او بر بنیامیه حتمی بود، بنی‌عباس به عنوان یک جریان مزاحم و فرصت‌طلب آمدند، میدان را گرفتند و بعد از آن امام صادق(ع) هم با بنی‌امیه و هم با بنی‌عباس مبارزه کرد. 14/6/1359

شبکه‌ی گسترده‌ی تبلیغاتی
وقتى امام باقر(ع) از دنیا می‌رود بر اثر فعالیت‌های بسیارى که در طول این مدت خود امام باقر(ع) و امام سجاد(ع) انجام داده بودند اوضاع و احوال به سود خاندان پیغمبر(ص) بسیار تغییر کرد؛ نقشه‌ى امام صادق(ع) این بود، که بعد از رحلت امام باقر(ع) کارها را جمع و جور کند، یک قیام علنى به راه بیندازد و حکومت بنی‌امیه را -که هر روزى یک دولتى عوض می‌شد و حاکى از نهایت ضعف دستگاه بنی‌امیه بود- واژگون کند و از خراسان و رى و اصفهان و عراق و حجاز و مصر و مراکش و همه‌ى مناطق مسلمان‌نشین که در همه‌ى این مناطق شبکه‌ى حزبى امام صادق(ع) -یعنى شیعه، شیعه یعنى شبکه‌ى حزبى امام صادق(ع)- شبکه‌ى امام صادق همه جا گسترده بود، از همه‌ى آنها نیرو بیاید مدینه و امام لشکرکشى کند به شام، حکومت شام را ساقط کند و خودش پرچم خلافت را بلند کند و بیاید مدینه و حکومت پیغمبر(ص) را به راه بیندازد؛ این نقشه‌ى امام صادق بود. لذا وقتى که در خدمت امام باقر(ع) در روزهاى آخر عمرش صحبت می‌شود و سؤال می‌شود که قائم آل محمد کیست، حضرت یک نگاهى می‌کنند به امام صادق(ع) می‌گویند که گویا می‌بینم که قائم آل محمد این است. البته می‌دانید که قائم آل محمد یک اسم عام است، اسم خاص نیست، اسم ولی‌عصر صلوات‌اللَّه‌علیه نیست. حضرت ولی‌عصر صلوات‌اللَّه‌علیه قائم نهایى آل محمد است، اما همه‌ى کسانى که از آل محمد(ص) در طول زمان قیام کردند -چه پیروزى به دست آورده باشند چه نیاورده باشند- اینها قائم آل محمدند و این روایاتى که می‌گوید وقتى قائم ما قیام کند این کارها را می‌کند، این کارها را می‌کند، این رفاه را ایجاد می‌کند، این عدل را می‌گستراند، منظور حضرت ولی‌عصر(عج) نبود آن روز، منظور این بود که آن شخصى از آل محمد که بناست حکومت حق و عدل را به وجود بیاورد، او وقتى که قیام بکند این کارها را خواهد کرد و این درست هم بود.
کار پنهانی و تشکیلاتی به‌طور معمول در صورتی‌که با اصول درست پنهان‌کاری همراه باشد، باید همواره پنهان بماند. آن روز مخفی بوده، بعد از آن نیز مخفی می‌ماند و رازداری و کتمان صاحبانش نمی‌گذارد پای نامحرمی بدانجا برسد. هرگاه آن کار به ثمر برسد و گردانندگان و عاملانش بتوانند قدرت را در دست گیرند، خود، دقایق کار پنهان خود را برملا خواهند کرد. به همین جهت است که اکنون بسیاری از ریزهکاری‌ها و حتی فرمان‌های خصوصی و تماس‌های محرمانه‌ی سران بنی‌عباس با پیروان افراد تشکیلاتشان در دوران دعوت عباسی در تاریخ ثبت است و همه از آن آگاهند.
بی‌گمان اگر نهضت علوی نیز به ثمر می‌رسید و قدرت و حکومت در اختیار امامان شیعه یا عناصر برگزیده‌ی آنان در می‌آمد، ما امروز از همه‌ی رازهای سربه‌مهر دعوت علوی و تشکیلات همه‌جاگسترده و بسیار محرمانه‌ی آن مطلع می‌بودیم.
تنها راهی که می‌تواند ما را با خط کلی زندگی امام آشنا سازد، آن است که نمودارهای مهم زندگی آن حضرت را در لابه‌لای این ابهام‌ها یافته، به کمک آنچه از اصول کلی تفکر و اخلاق آن حضرت می‌شناسیم، خطوط اصلی زندگینامه‌ی امام را ترسیم کنیم و آنگاه برای تعیین خصوصیات و دقایق، در انتظار قرائن و دلایل پراکنده‌ی تاریخی و نیز قرائنی به‌جز تاریخ بمانیم.
نمودارهای مهم و برجسته در زندگی امام صادق(ع) بدین شرح می‌باشد:
1. تبیین وتبلیغ مسأله‌ی امامت.
2. تبلیغ و بیان احکام دین به شیوه‌ی فقه شیعی و نیز تفسیر قرآن به روال بینش شیعی.
3. وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک–سیاسی.

تبیین وتبلیغ مسأله‌ی امامت
امام صادق(ع) نیز مانند دیگر امامان شیعه، محور برجسته‌ی دعوتش را موضوع «امامت» تشکیل می‌داده است. برای اثبات این واقعیت تاریخی، قاطعترین مدرک، روایات فراوانی است که ادعای امامت را از زبان امام صادق(ع) به روشنی و با صراحت تمام نقل می‌کند. امام در هنگام اشاعه و تبلیغ این مطلب، خود را در مرحله‌ای از مبارزه می‌دیده است که می‌بایست به طور مستقیم و صریح، حکام زمان را نفی کند و خویشتن را به عنوان صاحب حق واقعی ولایت و امامت به مردم معرفی نماید؛ و قاعدتاً این عمل فقط هنگامی صورت می‌گیرد که همه‌ی مراحل قبلی مبارزه با موفقیت انجام گرفته، آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی در قشر وسیعی پدید آمده، آمادگی‌های بالقوه در همه‌جا احساس شده، زمینه‌های ایدئولوژیک در جمع قابل توجهی ایجاد گردیده، لزوم حکومت حق و عدل برای جمعی کثیر به ثبوت رسیده و بالاخره رهبر تصمیم راسخ خود را برای مبارزه‌ا‌ی نهایی گرفته است. بدون این همه، مطرح کردن نام یک شخص معین به عنوان امام و زمامدار محق جامعه، کاری عجولانه و بی‌فایده خواهد بود.
نکته‌ی دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که امام در مواردی به این بسنده نمی‌کند که امامت را برای خویش اثبات کند؛ بلکه همراه نام خود، نام امامان بحق و اسلاف پیشین خود را نیز یاد می‌کند و در حقیقت سلسله‌ی امامت اهلبیت علیهم‌السلام را متصل و جدایی‌ناپذیر مطرح می‌سازد. این عمل با توجه به اینکه تفکر شیعی، همه‌ی زمامداران نابحق گذشته را محکوم کرده و آنان را «طاغوت» بهشمار میآورده، میتواند اشاره به پیوستگی جهاد شیعیان این زمان بهزمانهای گذشته نیز باشد. در واقع امام صادق(ع) با این بیان، امامت خود را یک نتیجه‌ی قهری که بر امامت گذشتگان مترتب است، می‌شمارد و آن را از حالت بی‌سابقه و بی‌ریشه و پایه بودن؛ بیرون می‌آورد و سلسله‌ی خود را از کانالی مطمئن و تردیدناپذیر به پیامبر بزرگوار(ص) متصل می‌کند.
روایت «عمروبن‌ابی‌المقدام» منظره‌ی شگفت‌آوری را ترسیم می‌کند: روز نهم ذیحجه روز عرفه است. محشری از خلایق در عرفات برای ادای مراسم خاص آن روز گردآمده‌اند و نمایندگان طبیعی مردم سراسر مناطق مسلمان‌نشین، از اقصای خراسان تا ساحل مدیترانه، جمع شده‌اند. یک کلمه حرف به‌جا در اینجا می‌تواند کار گسترده‌ترین شبکه‌ی وسایل ارتباط‌جمعی را در آن زمان بکند. امام، خود را به این جمع رسانده است و پیامی دارد. می‌گوید: دیدم امام در میان مردم ایستاد و با صدای هر چه بلندتر – با فریادی که باید در همه‌جا و در همه‌ی گوش‌ها طنین بی‌افکند و به‌وسیله‌ی شنوندگان به سراسر دنیای اسلام پخش شود- پیام خود را سه مرتبه گفت. روی را به طرف دیگری گرداند و سه مرتبه همان سخن را ادا کرد. باز روی را به سمتی دیگر گرداند و باز همان فریاد و همان پیام. و بدین ترتیب امام دوازده مرتبه سخن خود را تکرار کرد. این پیام با این عبارات ادا می‌شد: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) کَانَ الْإِمَامَ- ثُمَّ کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (ع) ثُمَّ الْحَسَنُ(ع) ثُمَّ الْحُسَیْنُ(ع)- ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(ع) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) ثُمَّ . . . »1
حدیث دیگر از ابی‌الصباح‌کنانی است که در آن، امام صادق(ع) خود و دیگر امامان شیعه را چنین توصیف می‌کند: «ما کسانی هستیم که خدا اطاعت ما را بر مردم لازم ساخته است. انفال و صفوالمال در اختیار ماست».
صفوالمال، اموال گزیده‌ای است که طواغیت گردنکش به خود اختصاص داده و دست‌های مستحق را از آن بریده بودند و هنگامی‌که این اموال مغصوب، با پیروزی سلحشوران مسلمان از تصرف ستمگران مغلوب خارج می‌شود، مانند دیگر غنایم تقسیم نمی‌شود تا در اختیار یک نفر قرار گیرد و به او حشمتی کاذب و تفاخری دروغین ببخشد، بلکه به حاکم اسلامی سپرده می‌شود و او از آنها در جهت مصالح عموم مسلمانان استفاده می‌کند. امام در این روایت، خود را اختیاردار صفوالمال و نیز انفال - که آن نیز مربوط به امام است - معرفی می‌کند و با این بیان، به روشنی می‌رساند که امروز حاکم جامعه‌ی اسلامی اوست و این همه باید به دست او و در اختیار او باشد و به نظر او در مصارف درستش به کار رود.
امام در حدیثی دیگر، امامان گذشته را یک‌یک نام می‌برد و به امامت آنان و اینکه اطاعت از فرمانشان واجب و حتمی است، شهادت می‌دهد و چون به نام خود می‌رسد، سکوت می‌کند. شنوندگان سخن امام به خوبی می‌دانند که پس از امام باقر(ع) میراث علم و حکومت در اختیار امام صادق(ع) است. و بدین ترتیب، هم حق فرمانروایی خود را مطرح می‌سازد و هم با لحن استدلال‌گونه، ارتباط و اتصال خود را به نیای والامقامش علی‌بن‌ابیطالب(ع) بیان می‌کند. در ابواب «کتاب الحجه» از کافی و نیز در جلد 47 بحارالانوار از اینگونه حدیث که به صراحت یا به کنایه، سخن از ادعای امامت و دعوت به آن است، فراوان می‌توان یافت.
مدرک قاطع دیگر، شواهدی است که از شبکه‌ی گسترده‌ی تبلیغاتی امام در سراسر کشور اسلامی یاد می‌کند و بودن چنین شبکه‌ای را مسلم می‌سازد. این شواهد، چندان فراوان و مدلل است که اگر حتی یک حدیث صریح هم وجود نمی‌داشت، خدشه‌ای بر حتمیت موضوع وارد نمی‌آمد. مطالعه‌گر زندگینامه‌ی مدون ائمه علیهم‌ا‌لسلام از خود می‌پرسد: آیا امامان شیعه در اواخر دوران بنی‌امیه، داعیان و مبلغانی در اطراف و اکناف کشور اسلامی نداشتند که امامت آنان را تبلیغ کنند و از مردم قول اطاعت و حمایت برای آنان بگیرند؟ پس در این صورت، نشانه‌های این پیوستگی تشکیلاتی که در ارتباطات مالی و فکری میان ائمه و شیعه به وضوح دیده می‌شود، چگونه قابل توجیه است؟ این حمل وجوه و اموال از اطراف عالم به مدینه؟ این همه پرسش از مسائل دینی؟ این دعوت همه‌جاگستر به تشیع؟ و آنگاه این وجهه و محبوبیت بینظیر آل‌علی(ع) در بخش‌های مهمی از کشور اسلامی؟ و این خیل انبوه محدثان و راویان خراسانی و سیستانی و کوفی و بصری و یمانی و مصری در گرد امام؟ کدام دست مقتدر، این همه را به وجود آورده بود؟ آیا میتوان تصادف یا پیشامدهای خودبه‌خودی را عامل این پدیده‌های متناسب و مرتبط به هم دانست؟
با این همه تبلیغات مخالف که از طرف بلندگوهای رژیم خلافت اموی بی‌استثناء در همه‌جا انجام می‌گرفت و حتی نام علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) به عنوان محکوم‌ترین چهره‌ی اسلام، در منابر و خطابه‌ها یاد می‌شد، آیا بدون وجود یک شبکه‌ی تبلیغاتی قوی ممکن است آل‌علی(ع) در نقاطی چنان دوردست و ناآشنا، چنین محبوب و پرجاذبه باشند که کسانی محض دیدار و استفاده از آنان و نیز عرضه کردن دوستی و پیوند خود با آنان، راههای دراز را بپیمایند و به حجاز و مدینه روی آورند؛ دانش دین را که بنا بر عقیده‌ی شیعه، همچون سیاست و حکومت است، از آنان فراگیرند و در موارد متعددی بی‌صبرانه اقدام به جنبش نظامی -و به زبان روایات، قیام و خروج- را ازآنان بخواهند؟ اگر تسلیحات شیعه فقط در جهت اثبات علم و زهد ائمه علیهم‌السلام بود، درخواست قیام نظامی چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟ ممکن است سؤال شود اگر به‌راستی چنین شبکه‌ی تبلیغاتی وسیع و کارآمدی وجود داشته، چرا نامی از آن در تاریخ نیست و صراحتاً ماجرایی ازآن نقل نشده است؟ پاسخ به‌طور خلاصه آن است که دلیل این بی‌نشانی را نخست در پایبندی وسواس‌آمیز یاران امام به اصل معتبر و مترقی «تقیه» باید جست که هر بیگانه‌ای را از نفوذ در تشکیلات امام مانع می‌شد، و سپس در ناکام ماندن جهاد شیعه در آن مرحله و به قدرت نرسیدن آنان، که این معلول عواملی چند است. اگر بنی‌عباس نیز به قدرت نمی‌رسیدند، بیگمان تلاش و فعالیت پنهانی آنان و خاطرات تلخ و شیرینی که از فعالیتهای تبلیغاتی داشتند، در سینه‌ها می‌ماند و کسی از آن خبر نمی‌یافت و در تاریخ نیز ثبت نمی‌شد.

تبلیغ و بیان احکام دین به شیوه‌ی فقه شیعی
و نیز تفسیر قرآن به روال بینش شیعی

این نیز یک خط روشن در زندگی امام صادق(ع) است. به شکلی متمایزتر و صریح‌تر و صحیح‌تر از آنچه در زندگی دیگر امامان می‌توان دید؛ تا آنجا که فقه شیعه «فقه جعفری» نام گرفته است و تا آنجا که همه‌ی کسانی که فعالیت سیاسی امام را نادیده گرفته‌اند، بر این سخن هم‌داستان هستند که امام صادق(ع) وسیع‌ترین- یا یکی از وسیع‌ترین- حوزه‌های علمی و فقهی زمان خود را دارا بوده است.
 مقدمتاً باید دانست که دستگاه خلافت در اسلام، از این جهت با همه‌ی دستگاه‌های دیگر حکومت متفاوت است که این فقط یک تشکیلات سیاسی نیست؛ بلکه یک رهبری سیاسی- مذهبی است. نام و لقب «خلیفه» برای حاکم اسلامی، نشاندهنده‌ی همین حقیقت است که وی بیش از یک رهبر سیاسی است؛ جانشین پیامبر(ص) است و پیامبر(ص)، آورنده‌ی یک دین و آموزنده‌ی اخلاق و البته در عین حال حاکم و رهبر سیاسی است. پس خلیفه در اسلام، به‌جز سیاست، متکفل امور دینی مردم و پیشوای مذهبی آنان نیز هست.
با این آگاهی، به‌‌وضوح میتوان دانست که فقه جعفری در برابر فقه فقیهان رسمی روزگار امام صادق(ع) فقط یک اختلاف عقیده‌ی دینی ساده نبود؛ بلکه در عین حال دو مضمون متعرضانه را نیز با خود حمل می‌کرد: نخست و مهمتر، اثبات بی‌نصیبی دستگاه حکومت از آگاهی دینی و ناتوانی آن از اداره‌ی امور فکری مردم و دیگر، مشخص ساختن موارد تحریف در فقه رسمی که ناشی از مصلحت‌اندیشی فقها در بیان احکام فقهی و ملاحظه‌کاری آنان در برابر تحکم و خواست قدرتهای حاکم است.
امام صادق(ع) با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه‌ای غیر شیوه‌ی عالمان وابسته به حکومت، عملاً به معارضه‌ی با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت بدین وسیله تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را که یک ضلع مهم حکومت خلفا به شمار می‌آمد، تخطئه می‌کرد و دستگاه حکومت را از بعد مذهبی‌اش تهی‌دست می‌ساخت.
نخستین حکمرانان بنی‌عباس که خود در روزگار پیش از قدرت، سال‌ها در محیط مبارزاتی علوی و در کنار پیروان و یاران آل‌علی(ع) گذرانیده و به بسیاری از اسرار و چموخم‌های کنار آنان بصیرت داشتند، نقش متعرضانه‌ی این درس و بحث و حدیث و تفسیر را پیش از اسلاف اموی خود درک می‌کردند. گویا به همین خاطر بود که منصور عباسی در خلال درگیری‌های رذالت‌آمیزش با امام صادق(ع) مدتها آن حضرت را از نشستن با مردم و آموزش دین به آنان، و نیز مردم را از رفت‌وآمد و سؤال از آن حضرت منع کرد؛ تا آنجا که به نقل از «مفضل‌بن‌عمر» - چهره‌ی درخشان و معروف شیعی - هرگاه مسأله‌ای در باب زناشویی و طلاق و امثال این‌ها برای کسی پیش می‌آمد، به آسانی نمی‌توانست به پاسخ آن حضرت دست یابد.

وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک-سیاسی
به روال بینش شیعی

امام صادق(ع) در اواخر دوران بنی‌امیه، شبکه‌ی تبلیغاتی وسیعی را که کار آن، اشاعه‌ی امامت آل‌علی(ع) و تبیین درست مسأله‌ی امامت بود، رهبری می‌کرد؛ شبکه‌ای که در بسیاری از نقاط دوردست کشور مسلمان، به ویژه در نواحی عراق و خراسان، فعالیت‌های چشمگیر و ثمربخشی دربارهی مسأله‌ی امامت عهده‌دار بود، ولی این تنها یک روی مسأله و بخش ناچیزی از آن است. موضوع تشکیلات پنهان در صحنهی زندگی سیاسی امام صادق(ع) و نیز دیگر ائمه علیهم‌السلام، از جمله مهم‌ترین و شورانگیزترین و در عین حال مجهول‌ترین و ابهام‌آمیزترین فصول این زندگینامه‌ی پرماجراست.
برای اثبات وجود چنین سازمانی نمی‌توان و نمی‌باید در انتظار مدارک صریح بود. نباید توقع داشت که یکی از امامان یا یکی از یاران نزدیکش صراحتاً به وجود تشکیلات سیاسی - فکری شیعی اعتراف کرده باشد؛ این چیزی نیست که بتوان به آن اعتراف کرد. انتظار معقول آن است که اگر روزی هم دشمن به وجود تشکل پنهانی امام پی برد و از خود آن حضرت یا یکی از یارانش چیزی پرسید، او به‌کلی وجود چنین چیزی را انکار کند و گمان آن را یک سوءظن یا تهمت بخواند. این، خاصیت همیشگی کار مخفی است.
باید در پی قرائن و شواهد و بطون حوادث ظاهراً ساده‌ای بود که اگرچه نظر بیننده‌ی عادی را جلب نمی‌کند، ولی با دقت و تأمل، خبر از جریان‌های پنهانی بسیاری می‌دهد. اگر با چنین نگرشی به سراسر دوران دو قرن و نیمی زندگی ائمه علیهم‌السلام نظر شود، وجود یک تشکیلات پنهان در خدمت و تحت فرمان ائمه علیهم‌السلام تقریباً مسلم می‌گردد.4  21/3/58
منبع:www.khamenei.ir
چهارشنبه بیست و دوم 7 1388

شهادت شمین اختر تابناک اسمان امامت و ولایت را به خدمت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و ولی امر مسلمی جهان مقام معظم رهبری مدظله العالی و تمامی مردم ولایت مدار تسلیت میگویم.

 

چهارشنبه بیست و دوم 7 1388

این مردم مهربان و آرام

 

در حاشیه‌ی دیدار مردم چالوس با رهبر انقلاب
هواشناسی گفته بود یک توده پر فشار در راه است و روز چهارشنبه چالوس بارانی خواهد بود. روزهای گذشته هم ابر و بادی در کار بود اما باران چهارشنبه چیز دیگری بود انگار. رهبر انقلاب سال 82  هم سفری به نوشهر و چالوس داشتند، اما آن بار هم باران درست موعد مردم و رهبرشان را برای نزول اجلال انتخاب کرده بود و آقا همان شبی که فردایش قرار دیدار گذاشته بود، اخبار هواشناسی را شنیده و راضی به زحمت و اذیت احتمالی مردم شهر نشده بودند. یعنی دیدار قبلی لغو. این بار در دومین سفر رهبر انقلاب به پایگاه دوم نیروی دریایی، چالوسی‌ها و کجوری‌ها و کلاردشتی‌ها آمده بودند که هر طور هست رهبرشان را ببینند.
***
هشت و چهل و پنج دقیقه صبح، خبرنگاران را به شکل پارتیزانی وارد ورزشگاه کردند. ما جمع دوربین به بغل و خودکار به دست، وسط زمین چمن‌ ورزشگاه هفتم تیر پرسیدم و معلوم شد اینجا بیشتر محل تمرین است تا مسابقات؛ و البته چسبیده به یک سالن 4 هزار نفره است.

قاری داشت از فتح مبین و آیات بهشتیِ تجری من تحتها الانهار و توبه‌پذیری پروردگار باران و ابر می‌خواند که جا گرفتیم میان جمعیت و در جایگاه ویژه خبرنگاران. بعد از تلاوت آیات، مجری مراسم دعای فرج را طوری شروع کرد که جمعیت یک صدا به نجوا همراهی کردند. پس از آن نوبت به گروه تواشیح و اسماء الحسنی عربی- فارسی رسید. در همین اثنا هلی‌کوپتر پلیس فیلمبرداری را بالای سر مردم می‌چرخاند با سرعت زیاد و زاویه‌ای که تقریباً فقط در فیلم‌های اکشن (حادثه‌ای) یا بدل‌کاری‌های خارجی دیده بودیم. ژانگولرهای چرخبال اینقدر بود که همزمان با پایان تواشیح جیغ تعجب و شگفتی مردم را به هوا ببرد.

پیرمرد کلاه به‌سر دستانش را باز کرده بود. فکر کنم می‌خواست فیلمبردار اگر افتاد، آسیبی نبیند. نم‌نم باران 9 و 15 دقیقه به وقت چالوس باریدن گرفت. مردم اصلاً به خیس شدن کاری نداشتند؛ از بس این مردم مهربان و آرامند. لبخند مدام تنها واکنش است. بر خلاف جاهایی که تا نمی از آسمان ببارد همه سقف را به آسمان ترجیح می‌دهند، اینجا بارانی و چتر سهم کودکان و پیران می‌شود.
***
طبیعی است که از این جا به بعد و زیر این باران، کاغذ و خودکار و روان‌نویس به کار نمی‌آمدند. از این جا به بعد برمی‌گردد به حافظه و یاد. رهبر انقلاب ساعت ده به جایگاه آمدند. باران امان نمی‌داد. رگبار رحمت خدا همه مشتاقان دیدار را مورد مرحمت قرار داده بود. رهبر بر صندلی چوبی خود که نشستند، امام جمعه استان، خیر مقدم گفته و از مردم تشکر کرد. سخن آقا بلافاصله پس از حرف‌های امام جمعه آغاز نشد. این ابراز احساساتِ باران‌خورده و خیس بود که با دعوت چند باره رهبر و دستان محبت و ارادتی که به سینه می‌گذاشت، همچنان خیال آرام شدن نداشت.

مسافر مهر و باران فرمایشات خود را با بیان خوشحالی از حضور بالاخره‌ی خود در میان مردم چالوس آغاز کرد. ایشان خیلی خوب به یاد داشتند که دفعه پیش، دیدار به سبب رعایت آسایش مردم و بارانی که گفته بود حتماً می‌آید، به انجام نرسیده بود. طوری گفت که گویی خود بزرگترین غبطه را از قرار غیر مستقر آن سال در دل داشته است. مهمان تازه شهر از همان ابتدای سخن، نگرانی و دلواپسی‌اش را از رفتار بی صبرانه باران با مردم ابراز داشت و در طول سخن هم با رعایت کوتاه‌ترین جملات بارها سعی کرد زودتر به والسلام کلام برسد، اما این مردم مهربان و آرام مگر می‌گذاشتند؟ همه‌ی موج‌های دریا خود را از ساحل به ورزشگاه رسانده بودند. به میان مردم.
***
رهبر انقلاب چالوس را نام تازه‌ای بخشیدند: "قدمگاه 21 هزار شهید استان مازندران". بعد هم به اشارتی حول دو جمله اکتفا کردند. یکی استفاده‌ی بهینه و اسلامی از همه منابع استان، همان دریای آبی و جنگل سبز. دوم هم سفارش به بصیرت بود. محور فرمایش هم این آیه بود: «قُل هذِهِ سَبیلی اَدْعُوا اِلَیَ اللهِ عَلَی بَصیرَهٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» (1)

حرف‌های دیگری هم بود که نانوشته و ناگفته ماند. نانوشته به خاطر قلم‌های شسته و باران‌خورده‌ی ما و ناگفته از سوی مردمی که هر چه توانستند فریاد عاطفه و مهر سر دادند، ولی باز انگار نشد که همه حرف‌های‌شان را بزنند.شهر چالوس حالا می‌تواند شادمان باشد از این رخ‌دادها؛ باران پاییزی و مردمی باصفا و رهبری عزیز که مراسم بیعتی بی‌نظیر را در بیستمین سالگرد رهبریِ رهبرشان ثبت کردند.

1. یوسف، آیه 108: بگو این است راه من که من و هر کس پیروى‏ام کرد با بینایى به سوى خدا دعوت مى‏کنیم
منبع:www.khamenei.ir
جمعه هفدهم 7 1388

باران رحمت آمده

در حاشیه‌ی دیدار مردم چالوس با رهبر انقلاب
زنگ تفریح اول صدایش درآمد. دبستان کنار محل استقرارمان. یکی از مسوولین دبستان به دختر بچه‌ها گفت: «فردا با توجه به حضور مقام معظم رهبری و دیدار مردمی، مدرسه تعطیله.»
صدای جیغ و فریاد خوش‌حالی دختر بچه‌ها رفت هوا. دخترها بچه‌تر از این بودند که برای آمدن رهبر جیغ و هورا کشیده باشند، احتمالاً برای تعطیلی وسط هفته خوش‌حال بودند. به هر حال آن‌قدر ذوق زده شدند که ما هم از خوش‌حالی آن‌ها خوش‌حال شدیم.
□□
مسیری که رفتیم تا برسیم به ورزشگاه، به تجربه باید شلوغ می‌بود، که نبود. اکبری گفت: پس مردم کجا هستند؟ گفتم: حواست کجاست؟ این خیابان -خیابان رادیو دریا- یک سرش می‌خورد به شهر، یک سرش هم به دریا. انتظار نداری که مردم از دریا بیایند به طرف شهر!
به ورزشگاه که نزدیک شدیم، دیدیم مردم از سوی دیگر خیابان سرازیرند.
□□
شب قبل با رفقا تصمیم گرفتیم توی شهر دوری بزنیم. بعد از کلی ایستادن کنار خیابان، تاکسی‌ای ایستاد، سوار شدیم. شیطنتم گُل کرد. گفتم: «آقای راننده، شنیدم خیلی بگیر و ببند کردند برای آمدن رهبر!»
راننده گفت: «چی؟ اینا همه‌اش حرفه. قدمشون سرِ چشم. اصلاً اینجا امنه. می‌خوای کیفتو بزار کنار خیابون 4 روز دیگه بیا بردار. این حرف‌ها نیست. همه‌اش شایعه است.»
گفتم: «یک روز درآمدتان کم می‌شه. فکر کنم این خیابان را می‌بندند. شما هم که خط تاکسی‌تون همین جاست؟»
گفت: «درآمد مهم‌تره یا برکت؟ رهبر که می‌یاد اینجا، برکت هم می‌یاد انشاءالله.»
شیطنتم پژمرده شد!
□□
صبح چهارشنبه هوا ابرآگین بود. سه‌شنبه هم همین‌طور بود و بعد آفتاب شد و حسابی گرم. با تجربه روز قبل، عکاس‌ها و فیلم‌بردارها با لباس‌های تابستانی آمدند، ما هم. درست از وقتی که رفتیم بالای سکّوی خبرنگارها، هوا ابری‌تر شد و بعد نم‌نم باران و بعدتر بارانی مردانه! گاهی به هم دل‌داری می‌دادیم که: باران شماله، الان قطع می‌شه. و گاهی هم به هم بیم می‌دادیم که: این باران قطع شدنی نیست. قطع نشد باران و آمد حسابی! ما هم دوش گرفتیم، هم‌راه مردم که منتظر رهبر بودند.
□□
باران که شدید شد یک عده از مردم از در ورزشگاه خارج شدند. بقیه‌ای که جلوتر بودند فریادشان بلندتر شد که «ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم» و «ای رهبر آزاده، آماده‌ایم آماده‌»
صداها آن‌قدر بلند بود که آن‌هایی که رفته بودند، فکر کردند رهبر آمده و برگشتند. ورزشگاه دیگر خالی نشد جز فقط گوشه‌ای از آن که به خاطر جایگاه خبرنگارها نمی‌شد از آن‌جا جایگاه رهبر را دید.
□□
رهبر که آمد به جایگاه، مردم شعار دادند، درهم و برهم. شعارهای‌شان ولی زود قطع نشد. شاید 5 دقیقه شاید هم بیش‌تر. صحبت که آغاز شد، مردم ساکت شدند. آن‌قدر ساکت که وقتی رهبر بین جمله‌هایش کمی مکث می‌کرد، صدای قطره‌های باران که می‌ریخت روی سر مردم، می‌آمد.
□□
عکاس‌ها عزا گرفته بودند. نگران دوربین‌ها و لنزهای‌شان بودند که مال خودشان هم نبود. مال خبرگزاری‌ها بود. هم می‌خواستند بروند و دوربین‌ها را نجات بدهند، هم حسادت حرفه‌ای مانع‌شان می‌شد به راحتی دل بکنند.
□□
جلوی جایگاه رهبر قایقی کوچک گذاشته و با تور ماهی‌گیری تزئینش کرده بودند. روی قایق نوشته بود: «چون تو را نوح است کشتی‌بان، ز طوفان غم مخور».
□□
وسط صحبت‌های رهبر مردم تکبیر گفتند. رهبر صبر کرد تا تکبیر تمام شود. بعد از تکبیر شعار دادند، باز هم رهبر صبر کرد. مردم شعار را طول دادند. لحن رهبر عوض شد و دل‌سوزانه گفت: ما تا کی باید شما را زیر باران نگه داریم!
مردم که انگار به‌شان برخورده بود هم‌آهنگ شدند که: باران رحمت آمد/ رهبر ما خوش آمد.
باران شدیدتر شد. رهبر کمی گوش داد به این شعار مردم و بعد با بغض گفت: این لطف شماست در این شکی نیست ولی من زیر سقفم و شما زیر باران. این برای من ناگوار است،
و مردم جواب دادند و حرف آخر را زدند: ما اهل کوفه نیستیم/ علی تنها بماند.
منبع:www.khamenei.ir
جمعه هفدهم 7 1388

انتصابات جدید در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

 

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا با صدور احکام جداگانه ای، سردار سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی را به سمت رئیس سازمان بسیج مستضعفین و سردار سرتیپ پاسدار  سیّدمحمدحسین زاده حجازی را به سمت معاون آماد و پشتیبانی و تحقیقات صنعتی ستاد کل نیروهای مسلح و سردار سرتیپ پاسدار حسین سلامی را به سمت جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سردار سرتیپ پاسدار امیرعلی حاجی زاده را به سمت فرماندهی نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب کردند.
متن احکام صادره به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی
بنا به پیشنهاد فرمانده کل سپاه و نظر به تعهد و شایستگی و تجارب ارزنده  جنابعالی را به سمت "رئیس سازمان بسیج مستضعفین" منصوب می کنم.
همّت و تلاش را بر ایجاد زمینه های لازم برای حضور قویتر و سازمان یافته تر مردم بویژه جوانان عزیز در صحنه های مورد نیاز انقلاب اسلامی قرار دهید و انتظارات گفته شده را با حرکت علمی و نو از جمله در بسیج اقشار، برآورده سازید.
از تلاشهای مخلصانه حجت الاسلام حسین طائب در تصدی این مسئولیت قدردانی و تشکر می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال خواستارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388


بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ پاسدار سیّدمحمدحسین زاده حجازی
بنا به پیشنهاد رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و نظر به تجارب مفید و ارزنده در مسئولیتهای ستادی و عملیاتی، شما را به سمت "معاون آماد و پشتیبانی و تحقیقات صنعتی ستاد کل نیروهای مسلح" منصوب می کنم.
از زحمات مخلصانه و ارزشمند سردار سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی در طول تصدی این مسئولیت قدردانی و تشکر می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388


بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ پاسدار حسین سلامی
به پیشنهاد فرمانده کل سپاه و نظر به حُسن سوابق خدمتی، جنابعالی را به سمت "جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" منصوب می‌کنم.
انتظار می رود، در ایفای این مسئولیت مهم، همه همّت و تلاش خود را در جهت ارتقاء سطح آمادگیها در اجرای مأموریتهای محوله به سپاه با نظر فرمانده کل سپاه بعمل آورید.
از زحمات و تلاشهای سردار سرتیپ سیّدمحمدحسین زاده حجازی در مدت تصدی این مسئولیت قدردانی می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388


بسم الله الرحمن الرحیم
سردار سرتیپ پاسدار امیرعلی حاجی زاده
بنا به پیشنهاد فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نظر به تجارب و سوابق خدمتی، شما را به سمت "فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" منصوب می کنم.
انتظار می رود آمادگیها و توان رزم نیرو را با رعایت دقیق الزامات و آئین نامه‌های کاری به سطح مطلوب برسانید.
از زحمات و تلاشهای ارزنده سردار سرتیپ حسین سلامی در این مسئولیت قدردانی و تشکر می کنم.
توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.

سیّدعلی خامنه‌ای
12/مهر/1388
www.leader.ir
چهارشنبه پانزدهم 7 1388
X